جمال رضايى
470
بيرجندنامه ( فارسى )
حضرت على اكبر ، حضرت على اصغر و حضرت قاسم و . . . در روضهها عنوان مىشد ، روز نهم ( تاسوعا ) اختصاص به حضرت ابو الفضل العبّاس ( قمر بنى هاشم ) داشت و گويندگان شرح دلاورىها و رشادتها و جوانمردىها و فداكارىها و سرانجام شهادت آن حضرت را بازگو مىكردند و در روز دهم ( عاشورا ) به ذكر مناقب و مصائب حضرت امام حسين ( ع ) ( سيّد الشهدا ) مىپرداختند . اين روز اختصاص به بازگفتن و شرح وقايع عاشورا و شهادت حضرت امام حسين ( ع ) و فداكارىها و شهامت و رشادت حضرت زينب و آتشزدن خيام خاندان امام و مصائب و مسائل كودكان و اعضاء خاندان آن حضرت داشت ، شب يازدهم مراسم « شام غريبان » برگزار مىشد . در آن زمان در بيرجند دو دسته يا هيأت بيشتر وجود نداشت : يكى « دستهء پايين شهر » دستى ، تادا ( destey tade ) كه نام آن « حسينى » بود و ديگرى « دستهء خيرآباد » ( دستى خيرابا [ د ] destey xeyraba [ d ] ) كه « ابو الفضلى » ناميده مىشد . در دهه سوّم اين سده دسته جديدى به نام « صاحب الزمانى » سامان گرفت و در دهههاى بعد دستههاى ديگرى تشكيل شد و امروزه چندين دسته و هيأت عزادارى در بيرجند وجود دارد . چنانچه پيشتر ياد شد دستههاى عزادارى از روزهاى هفتم و هشتم به راه مىافتادند ولى در روز عاشورا تشريفات و برنامههاى آنها از لونى ديگر بود ، بدينسان كه پيشاپيش هر دسته تختهاى بزرگ حمل مىكردند كه بر روى آن مردى در پوست شير چهار دست و پا قرار مىگرفت و با دست راستش پياپى بر سر خود كاه مىريخت ( كسانى هم بودند كه كيسههاى بزرگ كاه و يا خاكستر در دست داشتند و بر سر و صورت مردم و عزاداران كاه و خاكستر مىپاشيدند ) پس از شير " نخل " را حركت مىدادند و آن را بر روى دستهاى خود حمل مىكردند . " نخل " هودج يا عمارى مانندى چوبى بود با سقفى نسبة كوتاه و منحنى كه آن را سياه پوش مىكردند و درون و روى آن را با پارچههاى زينتى زينت مىدادند ، اين عمارى يا نخل به مثابه تابوت امام بود . پس از نخل " ذو الجناح " حركت مىكرد ، ( ذوالجناح نام اسب حضرت امام حسين ( ع ) بوده است ) بدينسان كه اسبى رشيد و رام را برمىگزيدند و بر روى سر و گردن و پشت و سرينهايش پارچهء سفيد بزرگى مىانداختند چنان كه از سر تا دم او را فرامىگرفت . بر روى اين پارچه لكههاى سرخرنگ كوچك و بزرگى ( به نشانه خون ) مىانداختند و قطعات بلند و كوتاه چوب ( به نشانه پيكان تير ) به آن مىچسباندند و سر تيز آن چوبكها را سرخ رنگ مىنمودند كه خونين جلوه كند . اين اسب را به نشانه اسب خاصّ حضرت سيّد الشهدا ( ع ) پس از نخل حركت مىدادند . پس از " ذو الجناح " چند پسر نوجوان عزادار با حركاتى شبيه به دو به سوى اسب مىرفتند و بر سر و صورت خود مىزدند ، وقتى كه به اسب مىرسيدند با دست